كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

694

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

ربيع الأول كوچ نمود كه چارپايان را فربه ساخته مراجعت نمايند و به جانب كوهستان روان شدند . ناگاه هوا متغيّر شده ابر و بارندگى پديد آمد درخش برق و غرّش رعد و برف و باران چنان شد كه طوفان نوح را بر آن حال گريه مىآمد و صرصر عاد باد سرد از جگر برمىكشيد . به يك زمان درياهاى آب روان گرديد و صحرا و بيابان تا پشت گاو و ماهى نم كشيد و زمين آن ناحيت به غايت نرم باشد . گل و لاى به جايى رسيد كه قدم وهم را مجال گذار و پاى سوار را خيال رفتار نماند . لشكرها به دست و پاى فروماندند . اسبان را لاىبرلاى شكم برآمد و شتران باردار در آن ورطهء خونخوار فرورفت . خداوند صد اسب با صاحب يك دراز گوش متساوى الحال شده مآل همه به آن‌جا رسيد كه امير و وزير و صغير و كبير دامن در ميان زده جز به يك عصا دست‌رس نداشتند و خيمه و خرگاه بر كنار راه به اميد تغير هوا زده عاقبت از همه گذشته برجا گذاشتند . عالمى را دست بر سروپاى در گل مانده دلاوران را كار به جان و كارد به استخوان رسيد . بعضى گليمها و نمدها بر راه انداخته چهارپايان را به دست و دندان كشيدند . القصه لشكرها خان‌ومان بر جاى گذاشته و جان به ساحل سلامت رسانيده متوجه موصل كهنه شدند و دهم جمادى الأول به موصل قديم رسيدند . ذكر طغيان ملك عزّ الدين جزيره بعد از اطاعت ملك عزّ الدين كه حاكم جزيره بود ، در موضع جيمليك ، به عزّ بساط بوس فايز شده تربيت و نوازش يافت . رخصت طلبيده به ولايت خود رفت كه ترتيب تغار لشكر كند و به مقام خود رسيده به عهد وفا ننمود و شيخ نامى نيز از جزيره پيش حضرت صاحب‌قران آمده بود و به عنايت مخصوص شده در وقتى كه ايلچى با تحف و هدايا پيش فرزندان و آقايان مىرفت شيخ رخصت يافته همراه شد و ايلچى را گرفته و هدايا را ستانده پناه به جزيره برد و ملك عزّ الدين حمايت او كرده ديگر عرضه داشت به آن حضرت نفرستاد و آن حضرت جهت تأكيد حجت دو بار قاصد